تبليغاتX
فریاد بی صدا
قلم 
داشتم به این قلم فکر می کردم قلمی که این روزها در دستان همه هست. خرد و کلان، فکر می کردم با این قلم چه کارها صورت گرفته.  با این شی به ظاهر ناچیز چه تصمیمات بزرگی نوشته شده است و اگر به اجراء گذاشته میشد سرنوشت هزاران نفر چه خوب رقم می خورد!!!

بله حدود یکسال و نیم پیش با همین قلم برای معلولان ۱۶ ماده تحت عنوان قانون حمایت از معلولان توسط نمایندگان مجلس نوشته و به تصویب رسید و نور امیدی در دل همه معلولین روشن شد.

ما معلولین فکر کردیم که دیگر موانع و بی حمایتی ها تمام شد، بي حمايتي هاي قشري از جامعه كه به واسطه محدوديت هاي فیزیکی، معلول خوانده شده و به خاطر معلوليت هايشان گاه از حقوق انساني خود محروم مانده اند، از آن روز به بعد بود که ما در دل خود نور امیدی را حس کردیم و به انتظار نشستیم و هنوز هم در انتظار هستیم .

من هم به این قلم و خداوند متوصل می شوم و می نویسم:

می نویسم از دردها و کمبودهای خودم و همنوعانم، مگر معلولیت جرم یا خلافی است که مستحق اینگونه بی تفاوتی باشد؟

در جامعه جرمهای زیادی صورت می گیرد و مجرم را بعد از مدتی سزاوار آن همه تنیبه نمی دادند و بلاخره مجرم تبرئه می شود .

هر چه مي انديشم مگر ما چه خواسته ایم جز یک زندگی ساده به شمار آمدن یک شهروند ساده، شهروندی که بتواند خودش برای تامین مایحتاج زندگی و نیازهای روزمره اقدام کند. دیگر نیازی به کمک گرفتن از دیگران نباشد. زندگی خود را اداره کند ، به میل خود خرید کند برای رفتن به جایی برای تردد مشکل و مانعی نداشته باشد. دارای شغل و اعتبار منزلت اجتماعی باشد. مخارج درمانش را بدون دغدغه و بدون کمک دیگران بپردازد و .......

متأسفانه کسانی که قوانین را به تصویب رساندند اجرای آن را از یاد بردند. روز معلولین نزدیک است،

می دانم  چند روز دیگر مطبوعات و مسئولین در این روز اشاره ای به مشکلات و دردهای این قشر را در حدی اختصاص می دهند که به همه بفمهمانند که دارای تقویم هستند و مناسبها را هم به یاد دارند.

هنوز من و همنوعان من امیدوار به قلم پناه می بریم و از این قلم مدد می خواهیم که فریادرس و مددکار بی حمایتیه ما شود و خواسته کسانی که به واسطه محدودیت فیزیکی از حقوق انساني خود محروم مانده اند به گوش مسئولین ذی ربط برساند.

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط معصومه در جمعه پنجم آبان 1385 و ساعت 23:41
لوگوي دوستان