تبليغاتX
فریاد بی صدا
باز باران 

نمی دونم یادتون هست یا نه؟ کلاس چهارم ابتدایی بودیم. یادمه هنوز اول سال بود، تازه چند هفته ی اول مدرسه ها بود که من این شعرو از اول تا آخرشو حفظ کرده بودم وهمیشه با صدای بلند برا خودم می خوندم یادش یخیر روزای قشنگی داشتم نمی دونستم زندگی چیه و زندگی کردن یعنی چی...؟  همه ی  دنیا برام تو همین (باز باران با ترانه) خلاصه می شد چقدر با شور و ذوق می خوندم امروز که دیدم بارون میاد دیگه چیزی نفهمیدم و تا محل کارم زیر بارون پیاده رفتم و خیلی احساس خوبی بهم دست داد این بارون منو برد تو عالم پاک و زیبای بچگی یام بی اختیار این شعر یادم اومد  گفتم بنویسم شاید شما رو هم ببره تو خاطره های پر از قشنگیه بچگی تون. یادمه وقتی بچه بودم فکر می کردم دنیای آدم بزرگا چقدر راحتو بی دردسره . ولی حالا دنبال خاطره های زیبای زندگیم می گردم و فقط همون روزا یادم میاد روزایی که با هم کلاسیام بلند بلند می خوندیم

بشنو از من کودک من      پیش چشم مرد فردا      زندگانی گاه تیره گاه روشن   هست زیبا هست زیبا هست زیبا

   با اینکه کودکی من هم خیلی پر ماجرا و کمی سخت بود همیشه فکر می کردم کی میشه بزرگ بشم و از اون سختی ها فرار کنم و راحت بشم ولی الان که فکر می کنم واقعا سختی های شیرینی داشتم و واقعا یادش بخیر و واقعا آدم هیچ موقع از وضعیت فعلیش راضی نیست و بعدا میگه یادش بخیر (مثل اسم وبلاگ خودم)

واقعا فکر کردین زندگی چقدر قشنگه اگه قشنگ ببینیمش آره تازه می فهمم که من بزرگترین درس زندگیمو کلاس چهارم ابتدایی یاد گرفتم  زندگانی گاه تیره گاه روشن    هست زیبا هست زیبا هست زیبا

باز باران با ترانه

با گهر های فراوان

 می خورد بر بام خانه

یادم آرد روز باران

گردش یک روز دیرین

خوب و شیرین

توی جنگل های گیلان

کودکی ده ساله بودم

شاد و خرم

نرم و نازک

چسب و چابک

با دو پای کودکانه

می دویدم همچو آهو

می پریدم از سر جو

دور می گشتم ز خانه

می شنیدم از پرنده

از لب باد وزنده

داستان های نهانی

رازهای زندگانی

برق چون شمشیر بران

پاره می کرد ابرها را

تندر دیوانه غران

مشت می زد ابرها را

جنگل از باد گریزان

چرخ ها می زد چو دریا

دانه های گرد باران پهن می گشتند هر جا

سبزه در زیر درختان

رفته رفته گشت دریا

توی این دریای جوشان

جنگل وارونه پیدا

بس گوارا بود باران

به چه زیبا بود باران

می شنیدم اندراین گوهر فشانی

رازهای جاودانی

پند های آسمانی

بشنو از من کودک من

پیش چشم مرد فردا

زندگانی گاه تیره گاه روشن

 هست زیبا

هست زیبا

هست زیبا

 

 

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت 21:50
لوگوي دوستان