مي كوشم باورم را باور كنند
|
دلم مي خواهد باور كنم مي توانم آنگونه باشم كه خود مي خواهم بايد بيانديشم و افكارم را
بار ور سازم دلم مي خواهد باور شوم ، و دلم مي خواهد از مرز تمام باورهاي زميني بگذرم.
فرصت زیادی ندارم نباید امروز را از دست دهم و شاید همين امروز را زندگي كنم، پس چرا حالا برایشان نگویم که من هم می توانم من به این باور رسیده ام و دوست دارم دیگران هم تواناییهایم را باور کنند و به باور من احترام بگذارند، پس یک لحظه را از دست نخواهم داد و برای اثبات این مهم تلاش بیشتری می کنم زیرا لحظه ها در گذرند و شاید، شاید دیگر لحظه
کمی برای اثبات تواناییهایم باقی مانده باشد شاید فردایی نباشد !
من معتقد هستم همه انسانها دارای نیروی ناشناخته ای هستند وباید ثانیه ها رادر مشت بگیرم این زمان ماله من است در اختیار من، هر چه قدر اندک ......
اگر باور کنم که می توانم، خواهم توانست.
درست است : اگر توانم اندک هست، ولی در مقابل وسعت بي انتهاي هستي من ذره اي بيش نيستم پس حتما مي توانم، چرا که من باور دارم که تمام عناصر مورد نیاز را در اختیار دارم. زیرا من به همین توان اندک خود واقعا ایمان دارم من با همين توان اندك خواهم توانست باورهاي غلط دیگران را تغييردهم.
دلم مي خواهد پنجره اي باز كنم رو به حقایق زندگی، پس من تلاش می کنم حداقل حقایق زندگی خودم را زنده نگه دارم.
هر روز شاهد انسانهایی هستم که سعی دارند مرا ناتوان به دیگران معرفی کنند، بنابراین آنچنان سعی خواهم کرد که آنان ابتدا توانایی مرا ببینند و بعدا ظاهر به ظاهر ناتوان مرا.
باید به آنها بگویم، بايد خواست ، دلم می خواهد چشمهایم گوشم و دهانم را ببندم و اندیشه ام را به کهکشانها ببرم و پرواز کنم و بالا و بالاتر روم اوج بگیرم و شاهد موفقیت خود باشم و شاهد باشم که دیگر کسی روی ظاهر من قضاوت نمی،کند، شاهد باشم که باورهای غلط و غیر منصفانه از بین رفته ولی باز هم مهم نیست من تسلیم نخواهم شد و تا اخرین لحظه دست از کوشش بر نمی دارم و مهم ایناست که خودم آنگونه که هستم پذیرفته ام.
ارادتمند همگی شما عزیزانم
با احترام فراوان نوری |
|+|
نوشته شده توسط معصومه در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 10:52

