تبليغاتX
فریاد بی صدا
قلبت را پاك كن 

سلامت مي كنم و آنجا كه من و تو يكي هستيم را گرامي مي دارم، ... آنجا كه من و تو يكي هستيم ...
سكوت كن و دل بسپار، چه اهميت دارد كه كيست كه مي نويسد و كيست كه مي خواند؟
چه اهميت دارد كه من كجا هستم و تو كجا؟
چه اهميت دارد كه من به چه باور دارم و تو به چه؟
اين ها همه قيل و قال هاي نفس توست، حال آن كه خود متعالي تو مي خواهد كه آرام باشد، بي هيچ نام، بي هيچ مكان، بي هيچ قبيله، بي هيچ قضاوت ... آزاد و نا محدود، بي هر فرم و قالب ...
اين قيد و بندهاي زميني را، اين طبقه بندي هاي نفساني را كنار بزن، نام را، مكان را، باور را، و هر تفاوتي را ...
با ذهني آرام ... بنشين و بشنو، مي خواهم برايت بگويم ... و تو بشنوي ... بشنو و تجربه كن
بيا از پيش داوري ها و حتي قضاوت ها رها شويم و فقط گوش كنيم. بيا باور كنيم كه لزومي ندارد هميشه از خودمان دفاع كنيم،

بيا گوش دادن ساده را تجربه كنيم. و رها شويم از قضاوت، رها شويم از هرگونه قبيله و طبقه ... رها از باورهامان ... و پاك از همه قالب هايي كه محدودمان مي كنند ... و تنها رها و آرام است كه مي شنود ...
آرامش اين بركه سبز را تجربه كن، بيا تا فقط گوش بدهيم ... و تجربه كنيم.
قلبت را پاك كن، اتفاقات خوب تنها وقتي از راه مي رسند كه قلبت را پاك كرده اي
فقط براي سه روز گاهي به اين جمله فكر كن، اتفاقات خوب تنها وقتي از راه مي رسند كه قلبت را پاك كرده اي ...

و در گذشته ات، ببين كه بارها چنين بوده ... و مي بيني كه بارها چنين خواهد بود ... و باز در خلوت خود دمي به اين بركه سبز بيا تا در سكوت و رهايي ... برايت بگويم

 

 

|+|
نوشته شده توسط معصومه در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 15:37
لوگوي دوستان