يلدا براي بچهها، آجيل و طعم هندونهست
ولي برا بزرگترا، يه خاطره، يه نشونهست
يلدا شب ولادته؛ اين جورهِ تو نوشتهها:
خورشيد و دنيا ميآرن، تو دل شب فرشتهها
فرشتههاي مهربون، فرشتههاي نازنين
از اوج ِ اوج ِ آسمون، ميان پايين، روي زمين
شبيه دونههاي برف، روي درختا ميشينن
تا خورشيد و بغل کنن، تا صُب يه وختا ميشينن
قصه ميگن براي هم؛ گر چه شبيه قصه نيست
قصهي اونها مثل ِ ما، نون و پنير و پسه نيست
ميگن: يه شب از آسمون پولک آبي ميباره
تا دم دماي صُب بشه برف حسابي ميباره
وقتي گمون نميکني، ستارهاي پر ميزنه
يه آفتاب مهربون، از تو افق سر ميزنه
يه شب تو اوج تيرگي، ستاره رو نشون ميدن
تو دل ِ شب، شب سيا، صُب ميشه و اذون ميدن
ميآد و مرهم ميذاره به ساقهي مَلَخ زده
نماز حاجت بخونيد، مردم ِ شهر ِ يخ زده!


