بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت نقاشی کن عکس خورشید را
ودر پشت پنجره ی سرد تنهایی یم بگذار تا بر من بتابد و روح یخ بسته ام را حرارتی جاودانه بخشد.
بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت نقاشی کن امواج آبی دریا را
تا ماهی کو چک قلبم در آن آرامش آبی از حس بی تابی رها گردد .
نقاشی کن عکس چابک عشق را تا مرا ببرد به آنجایی که فقط تو باشی و من باشم و عشق و نور
برایم نقاشی کن نم نم باران را،
تا شوره زار خشک دل تنگی یم دشتی سر سبز گردد آشیان شقایق ها
نقاشی کن سایه بان امنیت را تا در زیر آن ببافم فرشی از جنس آرامش و بنشینم در انتظار تو
بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت نقاشی کن عکس خوشبختی را و بر دیوار زندگی یم بیاویز
نقاشی کن کوهی بلند را تا بر قله آن کوه بلند در گوش آسمان بخوانم که:
آه .....!
من چقدر خوشبختم ......! خوشبخت!


