تبليغاتX
فریاد بی صدا
چشمها را باید شست جور دیگر باید دید 

نگاهی که خود انسانی نیست چگونه می تواند ...؟!

 

چشمها را باید شست جور دیگر باید دید

 

به مناسبت روز جهانی معلولان

سالهاست که با نزدیک شدن به روز جهانی معلولان دلم می گیرد، دلم از این می گیرد که چند روز دیگر بعد از یکسال بار دیگر مسئولان به تقویم ها سر می زنند و به خاطر می آورند که چنین روزی هم وجود دارد!!

چند روز دیگر همه رسانه ها با نگاهی ترحم آمیز و سخنانی حاکی از اینکه معلولان ناتوان هستند، و از کمک کردن به این قشر فراموش شده سخن می گویند، و با سپری شدن این روز، بار دیگر این طیف از جامعه به دست فراموشی سپرده می شوند...

این روز یعنی سوم دسامبر که مصادف است با دوازدهم آذرماه، روز جهانی معلولان نامگذاری شده است.

دوازدهم آذر، روز جهانی معلولان، می تواند فرصتی مغتنم باشد برای تعمق بیشتر در خصوص مسایل آموزشی، توانبخشی و اجتماعی ایشان و افزایش سطح آگاهی و شناخت مسایل و حقوق این قشر از اجتماع. نیز فرصتی می تواند باشد برای آگاهی دادن به مردم و به زبانی دیگر؛ فرهنگ سازی برای درک و شناخت بهتر این قشر و مسایلشان.

 شعار امسالِ روز معلولان از سوی سازمان ملل متحد، کرامت، منزلت و عدالت انتخاب شده، این شعار به معنی برابری فرصت ها؛ دسترسی همه انسان ها به طور مساوی به امکاناتی از قبیل: مسکن، فرصت های شغلی و تسهیلات آموزشی و تفریحی و از همه مهم تر داشتن منزلت اجتماعی.

در اعلامیه جهانی حقوق بشر تصریح شده که انسان ها با یکدیگر برابرند و این الهام گرفته و وام گرفته از میراث فرهنگی ماست. چنین ایده آلی تحقق خواهد یافت اگر بپذیریم که شهروند درجه یک و دو وجود ندارد، اگر تمام جامعه توانایی های یک معلول را باور کند و او را به عنوان فردی «ناتوان» محسوب نکند، اگر مسئولین برای بر طرف کردن موانع و ایجاد تسهیلات مناسب برای این قشر از جامعه همکاری بیشتر کنند.

" کافی ست گاهی تصور کنید: که شاید در یک روز آفتابی، دریچه اقبال روزگار به روی ما هم بسته شود و از بدِ ایام در سانحه ای دست یا پای خود را از دست دهیم" اگر همه جامعه این گونه فکر کنند که آنها هم یک لحظه با معلولیت فاصله دارند، مانعی به نام «طرز تفکر منفی» در مورد این قشر از جامعه تغییر خواهد کرد.

آیا به راستی در این چند روز می توان فرهنگ پذیرفتن آدم هایی که گاه طرد شده اند، گاه نفی شده اند، گاه با بی اعتنایی مواجه شده و حتی شاید در برهه ای از تاریخ بشری به مرگ محکوم شده اند را تغییر داد؟!

مهم ترین نکته این است که باور از خود معلول آغاز شود. با تلاش، باید خود را به سایرین بشناساند. باید خود و توانایی های خود را باور داشته باشد و این باور را به جامعه هم منتقل کند.

مهم است که معلول باشی و در میان انسان هایی بنشینی و کار کنی، که معلول نیستند، از حقوق انسانی خود سخن بگویی، گزارش تهیه کنی، بنویسی، مصاحبه کنی، خود را به عنوان نماینده ی یک قشر آسیب پذیر فراموش شده، نه به نمایش بگذاری بلکه به اثبات برسانی که آری، تو هم می توانی!

مردم آیا با خود اندیشیده اند که در گوشه گوشه شهرشان، در همسایگی شان شاید، کسی هست که نمی بیند، نمی شنود، فلج است یا اینکه عقب مانده ذهنی است و اینکه دردش چیست؟ و مشکلش کدام است؟ به چه احتیاج دارد؟ و اصلا چرا معلول شده؟

در تعامل با این گروه از هم پیکران اجتماع لازم است که نخست توانایی و کم توانایی های شان را بازشناخته و درک کنیم و تا رسیدن به توان جمعی مردم در درک ایشان، راهی دشوار را تا بسترسازی جامعه ای مطلوب و دلپذیر برای ایشان در کنار دیگران در پیش داریم.

زمانی که معلول و معلولیت شناخته شد و جامعه، مردم و حتی خانواده ها، فرد معلول را شناختند و باور کردند، تغییر آغاز می شود.

اولین گام در راه تغییر، دگر گون شدن نگرش ماست، این نگرش ماست که ارزش های ما را تعیین می کند، نگرش ماست که خوب و بد، زشت و زیبا، معلول و غیر معلول را تعیین می کند و این نگرش مربوط به آگاهی، شناخت و باورهای ما می باشد. هرچه باورهای ما انسانی تر، فطری تر و نزدیک تر به عدالت باشد، نگرش ما نیز انسانی تر و عادلانه تر خواهد بود. اینجاست که زشت و زیبا رنگ خواهد باخت و معلول و غیر معلول بی معنا خواهد شد. چرا که ارزش های ما ریشه در نگاه عدالت خواهانه ما دارد، عدالتی که انسان ها را یکسان می نگرد، برابر می شمارد و فرق نمی گذارد.

اگر برآنیم تا تغییری ایجاد کنیم، اگر برآنیم فرهنگی بیافرینیم، شناختی ایجاد کنیم، حرفی از عدالت بزنیم باید بگذاریم فرزندان معلول این جامعه، نخست در میان قبیله ی فرهنگ ساز ما جای بگیرند، کنار آنها کار کنند تا شاید آنها «توانستن» خود را باور کردند و این باور را انتقال دادند تا فرهنگی پدیدار گردد که در آن وجود انسانیِ آدم ها ملاک تعیین ارزش آنها باشد و قانونی که بهره مندی از حق را برای همگان به ارمغان بیاورد.

درست، چشمی که نمی بیند، نمی بیند؛ گوشی که نمی شنود، نمی شنود؛ دست و پایی که فلج است، فلج است؛ ذهنی که کند است، کند است. اما در پس همه اینها، اگر باورمان بشود، روح انسانی یگانه ای جاری است که خداوند آن را در وجود همه انسان ها دمیده است.

چشمش نمی بیند، اما حافظه تابناکش تو را به شگفت وا می دارد و اندیشه نابش تو را به ستایش؛

گوشش نمی شنود، اما زیباترین نغمه های موسیقی را با سرانگشتان اعجازگر خویش به شما هدیه می کند؛

حرکتی ندارد، اما با هوش سرشار خویش، ستاره ها را فتح می کند؛ ذهنش کند است، آری. اما او انسان است؛ انسانی که روح خداوند در او دمیده شده است.

من هم سالهاست که فریاد می زنم با عملم، نوشته هایم، کار کردنم که به دیگران ثابت کنم که می توانم تا باورم کنند ولی متاسفانه باز هم می گویند:

«تو ناتوانی!»

به همین خاطر هیچ گاه نمی توان انتظار داشت چنین نگرشی بتواند نگاه جامعه را اصلاح و یا حتی تعدیل کند.

چون نگاهی که خود درست نیست، انسانی نیست، عادلانه نیست هرگز نمی تواند در میان مردم درستی، انسانیت و عدالت بیافریند.

این است که اینچنین وامانده ایم و هنوز تا پذیرش معلول فاصله داریم.

با همه اینها، استوار گام بر می داریم. چون دست کم خود به این باور رسیده ایم که می شود. از این رو شاید بتوانیم در فرهنگ سازان هم این باور را ایجاد کنیم. گرچه سخت است، سخت ولی باید انجام شود.

و از این گونه است که می توان دوباره اندیشید که واژه ی «معلول» چه نقشی در گم کردن این راه دارد. با خود قدری تامل کنید که از این کلمه چه مفاهیمی را استنباط کرده و یا در ذهنتان تداعی می کنید: فردی که به تنهایی قادر نیست از عهده کارهایش برآید، فردی که در پشت نگاه خردکننده ی آدم هایی که می خواهند او را کمک کنند تحقیر می شود، فردی منزوی و جامعه گریز و...

همه اینها بار منفی معنایی واژه ی «معلول» است و «توان یاب» نقطه ی روبه روی آن. کسی که می خواهد و اراده کرده است که سرنوشت را به دست خویش بازنویسد. اگر یک کلمه و فقط یک کلمه چنین تغییری ایجاد می کند پس زبان را در مسیری درست و شایسته ی انسانیت ما به کار گیریم.

من باور دارم که همه به باورمان ارج خواهند نهاد، به امید آن روز.

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط معصومه در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 و ساعت 8:0
لوگوي دوستان