تبليغاتX
فریاد بی صدا
چرا صورتم خیس می شود؟ 

باران هم بدون آميختن با قطرات اشک من

 بر زمين ريخت  و به جريان آب پيوست .

آفتاب با ملايمت خاصي بر صورتم مي تابيد .

 از او پرسيدم : دليل اشکم چيست ؟

 او هم بدون جوابي به من به ابديت خود پيوست .

از پرندگان در حال پرواز پرسيدم :  دليل اشک من چيست ؟

 آنها هم بدون توجه به سؤالم به دنبال رزق و روزي خود رفتند .

تنهايي در کنار رودخانه نشستم و در افکار خود فرو رفتم .

 پاسخ به سوال خود را در تمامي طبيعت يافتم.

 زندگي بدون هدف وجود ندارد .

 بعضي با موفقيت و بعضي با شکست مواجه مي شوند .

اشک براي سرنوشتي مي ريزيم که بر هيچ کس آشکار نشده .

 دنبال پاسخي به سؤالي هستيم که جواب ندارد .

 و در آخر مي گرييم  -  براي نامعلوم

 غرق در تماشاي حرکت زيبا و يکنواخت رودخانه بودم که به ناگاه سؤال خود را تکرار کردم :

 چرا گريانم ؟

 به خاطر اين که در اين زندگي پهناور تنهايي به دنبال حقايقي هستي که بر تو آشکار نيست.

از درخت سالمند پرسيدم : آيا هميشه گريان خواهم بود ؟

 او در جوابم گفت : دليل بودنت را بياب و به زندگيت جهتي بده

برگي بر صورتم افتاد و اشکانم را پاک کرد.

 برگ را به دست گرفتم و مبهوت طراحي و پيچيدگي آن شدم

 برگي از يک درخت ، در بازوان باد، شسته شده در زير باران ، در تماس با گرماي آفتاب

 و رودخانه در حال حرکت .

 زندگي به راه خود ادامه مي دهد . . .

اما یادمان باشد

زندگي را ، زندگي بايد کرد

 

 

|+|
نوشته شده توسط معصومه در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:29
لوگوي دوستان